خئاول؛
ازدواج اسلامی را از نعيمه دوستدار بخوانيد، بی‌کم و زياد. از حال «جمعه ۲۰ مهر ۸۴» زنی که روزگاری پرانرژی‌ترين دختری بود که راه و بيراه توی جشنواره‌های شعر و قصه منتظر شنيدن اسمش بودم، چيزی دست‌گيرتان شد؟

دوم؛
مادر!
می‌خواهم از تو متنفر باشم
که تنفر را يادم ندادي؛
اما بلد نيستم!

سوم؛
گيرم فراموشت کردم
چشمهاي هر شبت را چه کنم
وقتی عينکت را برمی‌داری؟

لينک نوشته
       
دلم تشنه‌ست، خانم! آب داريد؟
برای روزهام، مهتاب داريد؟!
- گدايی نيست - می‌خواهم ببينم
پس از ول کردن من، خواب داريد؟!
لينک نوشته
       
ظاهرا که خيلی خوبم.
فقط زيربغلم که کمی می‌سوزه؛
و دلم، که داره می‌ترکه!
لينک نوشته