چاوز رفته لندن و انگليسی‌ها به عنوان قهرمان مبارزه با امپرياليزم آمريکا کلی تحويلش گرفته‌اند. با خودم گفتم نکند رييس‌جمهور ما هم به سرش بزند به بروبچه‌های لندنی يک حالی بدهد! و باز هم با خودم گفتم چه کارهايی که خاتمی شايسته‌اش بود و نکرد. حيف.

اين هم حکايتی است؛ پيش می‌آيد ديگر!

سادگی و عمق تو‌امان نوشته‌های اين آدم من را شاد می‌کند؛ شاد از اين که دنيای دوروبرم از چنين آدم‌هايی خالی نيست.

لينک نوشته
       

جنون و مرگ و مدارا، کدام را بگزينم؟
چراغ سبز نگاه تو و، سه‌راه هميشه...

 

لينک نوشته
       

۱/خب، خدا را صدهزار مرتبه شکر، داريم هنر ايرانی را به فضايی‌ها هم معرفی می‌کنيم! فقط می‌ماند موسيقی اقوام و رقص محلی و مجسمه‌سازی و نقاشی قهوه‌خانه‌ای و مينياتور و چندتا خرده‌ريز ايرانی ديگر (که اصلا شايد ايرانی هم نباشند، دستور بدهيد يک تحقيقی بکنند ببينيم نکند کار بيگانگان باشد) که در حال انقراض است، آن هم در برابر پيشرفت‌های امروز، خيلی اهميتی ندارد.

راستی بفرماييد، کيک زردتان سرد نشود.

۲/ اين هماهنگی‌شان من رو کشته! + و + و + و ... (الخ، منتظر بقيه‌اش باشيد.)

پ.ن/ از دوستانی که کامنت مرتبط با بحث می‌گذارند ممنونم، از دوستانی که کامنت مرتبط با بحث نمی‌گذارند هم ممنونم، از آن‌هايی که فحش می‌نويسند هم خواهش می‌کنم ننويسند. چقدر هم مثبتم!

لينک نوشته