مقادیر معتنابهی صبر، چون هیچ سحری نزدیک نیست   

ساعتی از نیمه‌شب یلدا گذشته، پی‌ام‌سی و جِم و تی‌وی‌پرسیا و تپش جام‌جم لس‌آنجلس دارند گزیده‌ای از موزیک‌ویدیو‌های همیشگی‌شان را از پاپ‌ و راک و هیپ‌هاپ‌های وطنی و غیروطنی نشان می‌دهند، با گیتار و گیتاربرقی و بیس و تیمبالا و رقص‌های اروتیک در تاریک-روشن کاباره‌ها یا با مایوشنا در ساحل و جکوزی و سونا؛ به مناسبت شب یلدا.

همان وقت، توی شبکه یک - شبکه ملی - خودمان که ناپرهیزی کرده و فرزاد حسنی را به عنوان کادوی شب یلدا کرده مجری، این دیالوگ زنده بین او و علیرضا افتخاری جریان دارد:

ف.ح: ای کاش می‌شد - من می‌دونم البته همه‌ی محدودیت‌ها رو - اما این نوازنده‌ها همین‌جا به صورت زنده اجرا می‌کردند و ما اجرای زنده رو با صدای گرم شما و در کنار این سازها داشتیم...

ع.الف: ... بعله، من که از خدام هست، کاش حالا امشب {نهاد جمله حذف شده} به خاطر شب یلدا اجازه بدن که این سازها دیده بشه ... بعله ... یا لااقل پنجه‌های این عزیزان دیده بشه ... اگر بشه که خوب میشه ... اگر هم نشه که خب، نمیشه ...

و ... البته که نمیشه!

 

لينک نوشته
   نمی‌نویسی، لینک بده خب   

صدای پای ابتذال می‌آید که نه، دیوار صوتی را هر روز چندبار می‌شکند. این یکی را گوش کنید مثلن: بیمه مادام‌العمر کفش‌های عراقی

این هم خواندنی است: چرا طرف هماهنگ نبوده؟!

 

لينک نوشته
   تاریخ را چه‌جوری می‌نویسند؟   

یکی هست که وبلاگ می‌نویسد؛ و گاهی که نقبی به خاطرات گذشته می‌زند، عمدا تو را نادیده می‌گیرد. شب‌های سرگشتگی و موسیقی‌های دلنشین ولی نامفهوم و شکلات تلخ و عطر چایش را به یاد می‌آورد، اما تو را نه؛ انگار که نیستی، نبوده‌ای و اصلن وجود نداشته‌ای. انگار که هوا بوده‌ای در بین آن دیوارها یا توی آن پیاده‌روها یا پشت آن چراغ‌قرمزها یا آن جاده‌ها. انگار که همیشه کسی دیگر ماشین را می‌رانده یا در گوشش عاشقانه زمزمه می‌کرده یا پای تلفن فریاد می‌کشیده یا جانش در می‌رفته تا او نمره‌ی نقشه‌ی کلاس جغرافی‌اش را بگیرد یا پایان‌نامه‌اش را دفاع کند یا چمدانش را ببندد و از پروازش جا نماند؛ یکی دیگر که تو نبودی، یا حتی هیچ‌کس، انگار که تو همان هوا هم نبوده‌ای و این‌ها که وقتی کلمات وبلاگش را می‌خوانی به ذهنت هجوم می‌آورند همه‌اش خیالات توست؛ نه آنچه که بر او گذشته.

خوش‌مزه‌تر آن‌که یادت می‌آید هیچ‌وقت دوست نداشته هیچ وبلاگی بنویسد. این هم از آن خیالات است، نیست؟!

 

لينک نوشته