یادمان باشد ...   

رهایی همزمان با سلطه شب شروع می‌شود. با خاتمه یافتن کار در بیرون. بعد ما می‌مانیم و این فرّه‌ای که داریم، تا بتوانیم در دل شب بنویسیم، البته در هر وقت و ساعتی می‌توانیم بنویسیم. ما پذیرنده احکام نیستیم، و نه حتی پذیرنده ساعات و مقررات، روسا، سلاح، جریمه، توبیخ، مفتش، سرور و سرکرده، و مرغان کرچ فاشیسم فردا.

نوشتن، همین و تمام/ مارگریت دوراس، برگردان: قاسم روبین
تاکید‌ها از "سیم آخر" است.

لينک نوشته
   خبرهای بد برای بچه های خوب   

مهدی آذریزدی که پنجشنبه صبح رفت، تا همین الانش هم زیادی زنده بود. اصولا چنین آدمی برای چنین روزگاری زیادی بود. بنشینی و مثنوی و سندبادنامه و قابوس‌نامه و مرزبان‌نامه را که حتی اسمش را خیلی از نویسنده‌های کودک و نوجوان روزگار ما نمی‌دانند، تمام و کمال بخوانی و بشناسی و بهترین‌هایش را گلچین کنی و با زبانی مسحورکننده حتی برای بچه هشت-نه ساله از نو بنویسی؟ که چه بشود؟ کدام ناشری قرارداد می‌بندد برای همچین کتابی؟ مگر خدای نکرده هری پاتر و فسقلی‌ها و داستان‌های والت‌دیزنی و تن‌تن و میلو را نمی‌توان یک‌شبه ترجمه کرد و یک‌شبه صفحاتش را چید و یک‌شبه چاپ کرد و سال به سال توی نمایشگاه کتاب فروخت؟ کدام پدر و مادر کتاب‌نخوانده‌ای برای بچه‌اش همچین کتابی می‌خرد؟ باز و بسته که می‌شود بوق می‌زند؟یا صفحاتش گلاسه است که موقع سبک سنگین کردن به پشت جلدش بیرزد؟ یا بعدش که چه؟ جایزه ستاد اقامه نماز را می‌برد یا سال اصلاح الگوی مصرف را؟ (گیرم که هزارتا هزارتا خاک بخورد توی انبار فلان انتشارات یا ده‌هزارتایش را وزارت ارشاد یا اداره امور مساجد و فلان و بهمان بخرد و سال به سال هیچ بچه‌ای لایش را باز نکند) توی کدام بیلان و گزارش سالانه فعالیتی می‌شود نوشت که یکی، نشسته و  عمرش را گذاشته که متون کهن فارسی گوشه‌ای خاک نخورند و توی کلاس‌های خواب‌آلود دانشکده‌های ادبیات به فراموشی نروند؟ کدام نهاد فرهنگی این مملکت بودجه می‌دهد بابت این که بچه‌های این کشور در کنار تام سایر و سیندرلا و بندانگشتی، چهارتا داستان وطنی با نثر ویراسته و زبان کودکانه بخوانند که از سطر سطرش بی‌سوادی نویسنده و بی‌سلیقگی ناشر و شعارهای سطحی نچکد؟

من - متاسفانه یا خوشبختانه - به این «فرزند زمان خویشتن باش» باور دارم و چنین باوری است که حکم می‌کند امثال مهدی آذریزدی برای زمانه ما زیادی است. او می‌تواند در روزگار ما - با همان ذوق و شوق دهه سی و چهل که کتاب‌هایش را به عشق ادبیات فارسی و بچه‌های سرزمینش نوشته - کتاب بنویسد و قراردادش را ببندد و چاپش کند؟ جواب منفی است. می‌تواند امیدوار باشد دست کم در سال‌های نه چندان دوری این اتفاق بیفتد؟ باز هم جواب من منفی است.

بنابراین خانم‌ها و آقایان! هم‌نسلان عزیز من که با مهدی آذریزدی دنیا را شناختید، با لبخند به خواب رفتید و قشنگ‌ترین قصه‌های دنیا را با دلنشین‌ترین کلمات شنیدید و خواندید! لطفن، بگذارید پیرمرد راحت بخوابد. این مملکت، این روزگار، جای او نیست. او برای ما زیادی است.

پ.ن/ کمی مفصل‌تر ...

لينک نوشته
   چو تو ایستاده باشی...   

«وقتی‌ که بحث دروغ شد مردم اون پوستر خیلی‌ قشنگ رو ساختن که یه دروغ نوشتن و روشم یه علامت [ممنوع] زدن. بنده به عنوان کسی‌ که حالا کمی‌ تو رشته هنر سر رشته دارم [میگم] یکی‌ از قویترین پوستر‌های طراحی شده تو صد سال گذشته است، و گویاترین. بنده هیچ شهری نرفتم بعد از اون جریان که این آرم رو ندیده باشم. به طور طبیعی‌ دست مردم عادی دیده می‌ شد.»

- قسمتی از سخنان میرحسین موسوی در جمع استادان دانشگاه (3تیر88)

ممنونم میرحسین موسوی عزیز!
خستگی از تنم در رفت.

لينک نوشته
   گفته می‌شود...   

.

صمٌ

بکمٌ

عمیٌ

فهم لایعقلون

.

کرند

گنگ‌اند

کورند

البته که فکر نمی‌کنند

.

لينک نوشته
   کابوس‌های ایرانی - 2   


... به سلامتی باغبونی که
زمستونش رو
از بهار بیشتر دوست داره ...

لينک نوشته