واژگانی که به تاراج رفتند   

باید قورباغه‌ام را قورت بدهم و دعوتی را که مریم کرده اجابت کنم. دیر کردن و دست نگه‌داشتنم از سر این نیست که واژگانی ندارم که به تاراج تتاران رفته باشد؛ به این سبب است که آنچنان برده‌اند "الفاظم" که ترکان خوان یغما را! بنابراین دستچین کردن دو سه واژه از میان این‌همه واژه‌ی به یغما رفته، حقیقتا کار سختی است.

بچه‌تر که بودم چیزهایی بود که به صلاح نبود؛ خیلی چیزها. صلاح نبود شلوار لی بپوشم، صلاح نبود موهایم را فلان جور (مدل اختراع نشده بود در اوایل دهه 60) شانه کنم، صلاح نبود مدرسه فوتبال بروم، صلاح نبود پیانو یا هر ساز دیگری یاد بگیرم و الخ. بعدها بزرگ‌تر شدم و فهمیدم صلاح هم‌خانواده و زیرمجموعه واژه بزرگتری به نام مصلحت است. حوصله ندارم درباره مصلحت حرف بزنم. نه به صلاحم هست و نه به مصلحت‌م!

همان بعدها یک چیز جدید اختراع شده بود. عمل به تکلیف. این عمل به تکلیف حقیقتن چیز تکی بود: تو با نیت خیر(که خودش دنیایی داشت) گند می‌زدی و به جای درست کردن ابرو چشم را کور می‌کردی؛ اما چون وظیفه‌ات عمل به تکلیف بود، معذور و بلکه مأجور بودی؛ چرا؟ چون وظیفه‌ات عمل به تکلیف بود و نتیجه با خدا.

واژگان دیگری هم هست. اما نمی‌نویسم چون هرکدامشان ده-ده واژه دیگر به ذهنم می‌ریزند که به گند کشیده شده‌اند و خالی از معنی‌اند و نوشتن بعضی‌هایشان «سرِ سبز» می‌دهد بر باد! امیدوارم مریم این قلیل را از من قبول کند!

پیش‌ترها همین‌جا چیزی تقریبا در همین‌باره نوشته بودم؛ با عنوان زبان اعتماد و اعتماد به زبان؛ زبانی که به شدت ریاکارش کرده‌ایم. دوست دارم حوصله کنید و این نوشته‌ی دوران باحوصلگی‌ام را بخوانید.

لينک نوشته