در ستایش هرج و مرج   

التقاطی از همان وقت‌ها که من بچه بودم یک فحش بود و انگاری هنوز هم هست. تو یا باید این‌وری باشی یا آن‌وری. یا سفید یا سیاه. یا اهل جنت یا اهل سعیر. یا تسلیم یا سرکش. یا با ما یا بر ما. التقاطی یعنی هرزه در باور و ایمان. یعنی فاحشه‌ی اعتقادی. یعنی این که تو هر باوری را که بخواهی - از هر مسلک و مرامی که باشد - در بستر ذهن و دلت راه می‌دهی و پروای خط قرمزهای متعصبانه‌ای را که مرز توی مسلمان (یا هر چیِ دیگری) را از آدم‌های دیگر جدا می‌کند نداری.

اما این کلمه از همان وقت‌ها هم حس خوبی بهم می‌داد. ا ل ت ق ا ط  برایم طنین خوبی داشت. پر بی‌راه نبود که یک‌جورهایی حس می‌کردم این کلمه‌ی من است؛ مال من است.

حالا با قاطعیت می‌گویم که من التقاطی‌ام و التقاط را نه فحش و ناسزا، که نوع انتخاب‌شده‌ی آن را حتی امتیاز می‌دانم. التقاط را عرب به معنای دانه برچیدن به کار می‌برد؛ چه چیزی عاقلانه‌تر و عادلانه‌تر از این که از هرچیز بهترین را برچینی و در چنته کنی؟ من دوست دارم نماز بخوانم اما از تماشای رقص هم لذت می‌برم. قرآن را کلامی فاخر و آسمانی می‌دانم اما زندگی بی‌موسیقی برایم از مردن بدتر است. عاشق عاشورا و حماسه‌ی اسطوره‌ای به یگانگی و جاودانگی حسین‌بن‌علی ام، اما دینم را در شماره‌های تحریر‌الوسیله‌ها و توضیح‌المسائل‌ها نمی‌جویم. البته و همچنین این ادعا را ندارم که این‌جور زندگی کردن درست‌تر است از فلان‌جور یا بهمان‌جور. یعنی که نسخه‌ی خودم را برای کسی نمی‌پیچم و خیال برم نداشته که، بهتر از دیگران می‌دانم چه باید بکنند و چه نکنند.

اما در هر دو گروه - دین‌داران متعصب و بی‌دینان سرسخت - این التقاط خوش‌آهنگ کماکان ناسزاست. خوش دارند که تو را با مهر التقاط، بی‌تعصب، هوس‌ران، منحرف یا متزلزل بدانند. خوش دارند که انگی بهت بچسبانند و خلاص.

بهتر.

لينک نوشته