«شما جای خواهر ما هستید» یعنی چه؟! یعنی ما به خواهر خودمان هم رحم نمیکنیم؟!
من هیچوقت با این ادبیات کنار نیامدهام. نه این که همیشه و در مورد هر کسی که میگوید فلانی را به چشم خواهری میبیند بدبین باشم. اما خوشبینانهاش هم فکر کردهام ادبیاتش ناشی از همان فرهنگ و تربیتی است که زن غریبه را یا «مادرم» صدا میکند یا «خواهرم» یا از آن بیمزهتر «حاجخانم». فرهنگ جامعهای که نمیخواهد دربارهی زن با خودش روراست باشد و فرزندانش را طوری تربیت کند که زن را زن ببینند: با همهی جذابیتهایش، حریمهایش و حقوق، جایگاه و وظایف انسانی و اجتماعیاش.
من ترجیح دادهام و میدهم با خودم و با زن هایی که سر و کار دارم، روراست باشم و این صراحت را در ادبیات و زبانم منعکس کنم. زن به عنوان یک انسان - یک واحد از جامعهی من - ویژگیهایی دارد مثل مردها؛ مثلاًً ممکن است سختکوش و تحسین برانگیز و هنرمند باشد یا برعکس، که هر ویژگی انسانیاش برابرنهادهای در گفتار و رفتار منِ انسانِ مقابلش خواهد داشت. تکلیف این صراحت و صرافت زبانی با زنِ مقابل من، در نقشهای دیگرش به عنوان یک همسر، همکار، همکلاسی، همسایه، همخانه یا همخوابه هم معلوم است. به عنوان خواهر و مادر و عمه و خاله هم همینطور. حالا همین زن به عنوان یک نفر از جنس مخالف منِ مرد هم ویژگیها, جذابیتها و حریمهای خودش را دارد. منِ مرد ممکن است در او زیبایی، لوندی، حساس بودن یا هوسانگیزی را ببینم یا برعکس همهی اینها. این ویژگی اوست و دیدن و حس کردن این ویژگیها ویژگیِ منِ مرد. پس چه دلیلی دارد که بگویم «تو چقدر خوشگلی، به چشم خواهری!» ؟! اگر حریم بین ما اجازه دهد میگویم تو زیبایی، به این دلیل و به آن دلیل، مثل یک زن که زیباست. یا هوسانگیزی یا واجد/فاقد هر صفت زنانهی دیگری. نه لازم است پای خواهر و مادرم را وسط بکشم، نه معنی حرفم این است که من میخواهم مثلاً با تو بخوابم. این ترس دائمی از سوء برداشت و به دنبالش گفتن حرف بیمعنی «شما جای خواهر من هستید» ناشی از این میشود که ما - مثل خیلی چیزهای دیگر - در لفافه حرف میزنیم و ریاکارانه رفتار میکنیم تا دیگران چپ نگاهمان نکنند یا این که راه فرار از گفته و کردهمان همیشه باز باشد.
حالا چرا گیر دادهام به همچین چیزی؟ چون میاندیشم این طوری زبان گفتگوهای فردی-اجتماعیمان دارد استحاله میشود و به صورت یک زبان ریاکار در میآید؛ زبانی که معانی کلمات و عبارات در آن، با صورت ظاهرش فاصلهای بسیار دارد. دقت کردهاید که خیلی وقتها وقتی کسی را آقای محترم خطاب میکنیم، دقیقا منظورمان - ببخشید - [...] آقا ست؟! در مدلی پیچیدهتر از همین ریاکاری است که خواهر و برادر زبانی، سر از رختخواب مشترک در میآورند!
حالا خودِ این استحالهی زبان به یک زبان ریاکار چه ضرری دارد؟ این ریاکاری به نظر من یک فاجعهی فرهنگی-اجتماعی است که در بستر زمان اتفاق میافتد: ما اعتمادمان را به زبان از دست میدهیم. دقت کنید که این غیر از اعتمادیست که ما به استفاده کننده از زبان، یعنی مخاطبمان، داریم یا نه. این بیاعتمادی به عناصر خود زبان، مثل کلمات و عبارات و ساختارهای معنایی/دستوری است که دیگر کارکرد درست خودشان را ندارند و میتوانند صورتهایی از معانی کاملاً متفاوتی باشند. بدترش این که اگر این بیاعتمادی ناشی از دوگانگی محتوا/شکل و ریاکاری در معنا/صورت در زبان نهادینه شود، مستقل از شرایط زمان و مکانِ گویندگانش، به نسلهای بعدی هم ارث میرسد. یعنی ده-پانزده سال بعد، فرزند من فارغ از این که در ایران زندگی کند یا در آمریکا و وضع اجتماعی ما همین باشد یا برعکسِ اینی که هست، در به کار بردن زبان ریاکار خواهد بود؛ و در بهترین حالتش ترسو و محافظهکار. یعنی که برای هر معنایی کلمات و عبارات بیشتر (و بیمعنی)ای به کار خواهد برد تا منظورش را درست برساند.
پ.ن.۱
تو فکر میکنی به همه جای خواهری از حدیث بیربط به این نوشته نیست!
پ.ن.۲
این نوشته ربطی به روز زن ندارد!
پ.ن.۳
پانتهآ در غربتسان و آرش یعنی... هم نوشتههایی در همین باره دارند.
| لينک نوشته |


