مقادیر معتنابهی صبر، چون هیچ سحری نزدیک نیست   

ساعتی از نیمه‌شب یلدا گذشته، پی‌ام‌سی و جِم و تی‌وی‌پرسیا و تپش جام‌جم لس‌آنجلس دارند گزیده‌ای از موزیک‌ویدیو‌های همیشگی‌شان را از پاپ‌ و راک و هیپ‌هاپ‌های وطنی و غیروطنی نشان می‌دهند، با گیتار و گیتاربرقی و بیس و تیمبالا و رقص‌های اروتیک در تاریک-روشن کاباره‌ها یا با مایوشنا در ساحل و جکوزی و سونا؛ به مناسبت شب یلدا.

همان وقت، توی شبکه یک - شبکه ملی - خودمان که ناپرهیزی کرده و فرزاد حسنی را به عنوان کادوی شب یلدا کرده مجری، این دیالوگ زنده بین او و علیرضا افتخاری جریان دارد:

ف.ح: ای کاش می‌شد - من می‌دونم البته همه‌ی محدودیت‌ها رو - اما این نوازنده‌ها همین‌جا به صورت زنده اجرا می‌کردند و ما اجرای زنده رو با صدای گرم شما و در کنار این سازها داشتیم...

ع.الف: ... بعله، من که از خدام هست، کاش حالا امشب {نهاد جمله حذف شده} به خاطر شب یلدا اجازه بدن که این سازها دیده بشه ... بعله ... یا لااقل پنجه‌های این عزیزان دیده بشه ... اگر بشه که خوب میشه ... اگر هم نشه که خب، نمیشه ...

و ... البته که نمیشه!

 

لينک نوشته