من از نهايت شب حرف می‌زنم   

اصلا چيز عجيبی نبود، تازه پيش از اين خيلی حرفش پيش اومده بود و من (و خيلی‌های ديگر) از اين بدترهاش رو هم برای هم‌صحبت‌هام پيش‌بينی کرده بودم؛ اما ساعتی پيش وقتی دوستی از اصفهان زنگ زد و اين چند نمونه رو گفت، انگار که تازه دارم بی‌رحمی حقيقت رو حس می‌کنم، حالم رو کرد توی قوطی. اين‌قدری که الآن دارم می‌لرزم؛ از سرما شايد.

گفت از ديوارهايی که توی بوفه و کتابخانه دانشگاه دارند می‌کشند؛

گفت از زوج و فرد کردن روزهايی که واحد فرهنگی دانشگاه داره فعاليت می‌کنه، برای دختر و پسرها، که با همديگه يک جا نباشند؛

گفت از حراست دانشگاه که وظيفه داره داخل کلاس‌ها سر بکشه و بپرسه دانشجوها چرا سر کلاس خالی نشسته‌ن، و اگه منتظر شروع کلاس هستند بايد جدا از هم بنشينند؛

گفت از دانشکده فنی دانشگاه تهران که بين دخترها و پسرها اول ديوار شيشه‌ای و بعد ديوار پيش‌ساخته کشيده‌ن؛

گفت از اين که همه اردوهايی که توش دخترها و پسرها با هم شرکت داشتند، به بهانه‌های مختلف لغو شده؛

گفت از جناب مستطاب قديری‌ابيانه، انقلابی حقيقی، خلف صالح خدا بر روی زمين و کاشف شهيد ادواردو آنيللی که توی دانشگاه سخن‌رانی کرده و فرموده «...خدا لطف کرده و حظ بصری رو به عنوان نعمت به مرد داده، اما دخترهايی که برهنه، با مانتوی تنگ و کوتاه و رنگ و لعاب‌دار به خيابون ميان هدفی جز تحريک اين حس ندارن...»

گفت از جمشيد جم، خواننده ديروز يار دبستانی و عاشق سينه‌چاک امروز ولايت، که حالا سوگلی شده و برای سخنرانی دوره راه افتاده و چنين می‌گه که «... فرزند ولايت اگر روی لباسش آب بريزه، بايد صبر کنه که لباسش خشک بشه... » يعنی که از شدت ساده‌زيستی هيچ لباس ديگه‌ای نداره؛

داشت که بگه، و من نگذاشتم. بسم بود برای اين که باز هم به انقلاب اسلامی فکر کنم، و ماهيت معنوی‌اش، و فرهنگ غنی‌اش، و آرمان‌های متعالی‌اش، که حالا با روی کار آمدن «فرزندان حقيقی‌»اش در راديکال‌ترين دولت انقلابی و اسلامي، داره آرمان‌هاش رو محقق می‌کنه.
چقدر می‌شه کتمان کرد؟ اين عين حقيقت انقلاب اسلامی ماست.

حرفمون با دوست سرماخورده اصفهانی‌م تموم شد. چند دقيقه‌ای بعد، فارغ از همه حرف‌های غم‌انگيز قبلی، برای پيام فرستاد که «آبان تموم شد ... آذر يعنی آخر پاييز :(»
فکر کردم به اين که آخر پاييز يعنی اول زمستان. سردم شد. شعله بخاری گازی رو زياد کردم. و بی‌اختيار زمزمه کردم زمستان است...

پ.ن
اين نوشته هيچ علامت تعجبی نداشت.

لينک نوشته