تهران - ۱
اين گوی‌های رقص نور با شيشه‌های رنگی را ديده‌ايد که می‌چرخند و نورافکن وسطشان اطراف را با نور ديوانه‌واری روشن می‌کند؟ يکی‌شان خيابان ولی‌عصر سر تخت‌طاووس است که نورش صاف می‌افتد توی چشم راننده‌ها و من هميشه فکر می‌کردم چرا راهنمايی‌ و رانندگی يا شهرداری جمعش نمی‌کند، يکی‌شان را هم امشب ديدم، بالاسر شکلات و عروسک‌فروشی خيابان سيزدهم نوبخت. می‌چرخيد و نورش می‌افتاد روی پنجره‌های ۱۰-۱۲ تا آپارتمان اطراف. فکر کن که توی هال خانه‌ات نشسته‌ای يا روی تخت‌خوابت دراز کشيده‌ای که يک‌هو يک نور نارنجی چشمک‌زن شروع به فلاش‌زدن می‌کند و تمام شبت را نورباران(!) می‌کند!
من نمی‌دانم توی اين شهر چه خبر است. تهران به روزی افتاده که فقط می‌شود گفت صاحب ندارد. سگ می‌زند و گربه می‌رقصد. (فقط همين دو تا به اضافه موش‌ها هستند که جاشان می‌شود توی پايتخت تکان بخورند) هيچ‌چيز - با تاکيد بخوانيد:هيچ‌چيز - سر جايش نيست. من ديگر احساس تعلقی به اين شهر نمی‌کنم؛ من (وخيلی از دوستانم) را فقط عادت اينجا نگه ‌داشته که روز به روز هم آزاردهنده‌تر می‌شود.

تهران - ۲
اين که می‌نويسم لزوما ربطی به قسمت اول ندارد. خيلی وقت است می‌خواهم درباره قاليباف بنويسم. آدمی که دوستش دارم ولی به نظرم از دست رفته‌است. وقتی در نيروی انتظامی بود، دوست‌داشتنی بود چون دست‌کم می‌دانست پليس چی بايد باشد. کارهای هيجان‌انگيزی هم کرد که با ايده‌آل خيلی فاصله داشت اما به نسبت قبل (که شماره ۱۱۰ را داده‌بودند به تاکسی تلفنی تهران!)معرکه بود. بعدش هم که کانديد رياست‌جمهوری شد، به عنوان يک سياست‌مدار جوان که در عين موفقيت، فضای نظامی را به قصد نظام مديريتی ترک کرده آدم جالبی بود. اما حالا شهردار تهران شده و در جايی قرار دارد که جايش نيست.
فرماندهی نيروهای نظامی و انتظامی که در آن ساختار قدرت از بالا به پايين است و زيردست‌ها، منتظر می‌مانند تا فرمان بگيرند و اجرا کنند، هيچ نسبتی با مسووليت شهرداری ندارد که حلقه زيردستان شخصيت مديريتی بالادست را تعريف می‌کنند. حتی جايگاه رياست‌جمهور و اداره دولت هم به فرمانده نظامی نزديک‌تر است تا شهرداري؛ اين را شايد کسانی که با شهرداری‌ها سر و کار داشته‌اند بهتر درک کنند. حالا قاليباف بايد با مديران زيردستش بنشيند و در زمينه خرد و کلان شهر نظر بدهد، تصميم بگيرد و عمل کند؛ اولا هيچ‌کدام از اين سه مرحله نظری و تئوريک نيست و به خاطر ويژگی پراگماتيستی کار شهرداری بلافاصله ديده و نقد می‌شود. دوم، عمله و اکره شهرداری سرباز و پليس نيستند که گوش به فرمان و چشم به دهان باشند و از ديسیپلين نظامی پيروی کنند. و سوم، قاليباف اين موقعيت را در يک بازی سياسی به دست آورده و تمام وجنات و سکناتش در حالت دوئل و روکم‌کنی قرار دارد. همين سه‌تا، باعث شده که قاليباف دوست‌داشتنی (و البته کمی لوس!) يا به قول بر و بچ آقاليبا از همين حالا شکست‌خورده به نظر برسد.

تهران - ۳
اين شب‌ها تهران مه قشنگی دارد؛ اما آدم نمی‌تواند ازش لذت ببرد، چون تصوير خيابان‌های مه‌آلود بيشتر يادآور آلودگی هوا است. اما نيمه‌شب‌هايی هم هست که می‌شود توی بزرگراه‌های تهران (راستی، کرباسچی...) چرخ زد و چرخ زد و چرخ زد و از مه لذت برد. چه‌جوری؟ اين ديگر يک راز است که حتی شازده‌کوچولو هم شايد نداند!

لينک نوشته