من بر اين باورم که رسانه، مثل مذهب و تاريخ و سنت و فلسفه، ماهيت مولف دارد؛ يعنی که صرفا ابزاری در خدمت بيان آن‌ديگرها نيست؛ خودش می‌تواند به عنوان يکی از ارکان فرهنگ، آغازگر باشد و زايا. حتی فرهنگ بسازد. (اين البته چيزی من‌درآوردی نيست و بحثی است جدی بين صاحب‌نظران امروز رسانه در دنيا.)

۱/ رسانه، تاريخ می‌سازد. C.N.N به جای «فن‌آوری هسته‌اي»، گزارش می‌کند «سلاح هسته‌اي». «سلاح هسته‌اي»، يک ... «سلاح هسته‌اي»، دو ... «سلاح هسته‌اي»، سه ... رسانه قوی‌تری نبود؟ پس در تاريخ ثبت شد سلاح هسته‌ای!
از همين دست است خليج فارس و خليج‌العربی (اگر مواظبش نباشيم). به استناد رسانه، يک مغرب‌زمينی در طول زندگی‌ش می‌داند که ايرانی‌ها شتر سوار می‌شوند و عربی حرف می‌زنند و در صحرا زندگی می‌کنند. و از همين دست بود سرزمين موعود يهوديان. دنيا يادش هست فلسطين مال کی بوده؟

۲/ ماجرای کمک S.M.S ای اخير به سازمان بهزيستی، نشان داد که رسانه‌های رسمی در بارآوردن نسلی غير قابل اعتماد کاملا موفق بوده‌اند (تبريک!) همان نسلی که چوپان دروغگوی سوم دبستان را خوانده، حالا ۱۲۷۰۰۰ اس.ام.اس فريب‌کارانه می‌فرستد برای اين که شوخی کرده‌باشد.
کدام خصلت بنيادين ايرانيان به من و شما اجازه می‌داده اعتماد ديگران به خودمان را با يک شوخی ابلهانه حراج کنيم؟ تاريخ؟ فرهنگ ايرانی؟ مذهب؟ يا اين که بايد باور کنيم بی‌اعتمادی تزريقی رسانه‌ها چنان کار خودش را کرده که اصلا «معتمَدبودن» برای آدم نسل ما ارزش به حساب نمی‌آيد.

۳/ کانال قرآن تلويزيون يک روحانی را دعوت کرده به عنوان کارشناس. زنی پشت خط درباره بچه بيش‌فعالش می‌پرسد و اين که چه کند. مجری هم اضافه می‌کند که «حاج‌آقا! بچه‌های امروز خيلی باهوش‌تر شده‌اند!» جناب حجت‌الاسلام (يعنی نشانه اسلام) و عالم علوم دينی می‌گويد «... اين از برکت وجود امام زمان و نايب برحق ايشان حضرت ... است!» (باورتان نمی‌شود برويد سروش‌سيما نوارش را بگيريد!) روشن است که اين حرف از جنس مذهب نيست، از جنس رسانه است، يعنی چيزی که تعاريف و قرارهای آن رسانه خاص توليدش کرده.
بينندگان شبکه قرآن افرادی هستند مذهبی، يا علاقمند به مذهب. حالا حساب کنيد نهاد رسمی آموزش در کشور يا خانواده‌های مذهبی، اين رسانه را جدی‌تر بگيرند و به عنوان آموزگار شعائر مذهبی به رسميت بشناسند؛ مذهب نسل تربيت‌شده با اين رسانه چی از آب درمی‌آيد؟

پ.ن.۱/ دوست دارم حوصله کنيد و در اين مورد حرف بزنيم؛ اگر دوست داشتيد با سلسله نوشته‌هايی در وبلاگ‌هايمان.

پ.ن.۲/ دوستی پرسيده درباره چينی‌فروشان چه نظری دارم. اول اين که چطور؟ دوم اين که درباره آدم‌ها نظر دادن بی‌معنی است؛ مگر آن که کارنامه‌ای داشته باشند از کاری که نفع و زيانش به ما هم می‌رسد. از اين منظر شايد چيزی درباره‌اش نوشتم، به عنوان مسوول کانون پرورش فکری در اين سال‌ها. (از عملکردش در همشهری چيزی نمی‌دانم.)

لينک نوشته