ظاهرا مسمانان می‌خواهند بگويند که تصوير کاريکاتوريست‌ها از خشونت‌طلب بودن پيامبر (به عنوان نماد اسلام و مسلمانان) نادرست است و برای گفتن اين حرف، دست به خشونت می‌زنند! حال انتظار داريم نگاه‌های بيرونی چه برداشتی از اين پارادوکس آشکار داشته‌باشند؟

آنچه امروز غرب می‌بيند، نه چهره غيرتمند و  متعصب پيروان يک آيين الهی، که مردمی است که با قيافه مسلمانی، ديروز در عراق از خبرنگار و دیپلمات سر می‌بريدند و امروز در لبنان و سوريه و ليبی آتش می‌افروزند.

نفرت، نفرت می‌زايد و خشونت ريشه منطق را می‌خشکاند. نمی‌شود دوباره به طناب پوسيده «مهم تکليف است، نه نتيجه» دست انداخت (تازه اگر تکليف مسلمانی و دين‌داری اين باشد!). واقعيت اين است که غرب از ادامه اين ماجرا بيش از هرکس سود می‌برد، چون چهره خشن و غيرانسانی که از اسلام ترسيم می‌کند به بهترين نحو در حال اثبات است.

تصاوير سفارت‌خانه‌های آتش گرفته، قطعات گم‌شده پازل افراطی‌گرايان ضداسلام است. و افسوس که مسلمانان خود اين قطعات را به دست اينان داده‌اند. ای‌کاش لااقل بزرگان دينی ما، باهوش‌تر از نيروی‌انتظامی و گروه‌های سياسی بودند.

پ.ن/ اعتراض شکل‌های صحيحی هم دارد. از نگاشتن مقالاتی نظير اين و اين در حوزه نظری، تا تجمعاتی مثل آنچه چند روز است در ترکيه جريان دارد.(تصاوير تلويزيونی‌اش گويای شکوه در عين آرامش است.) و يا تحريم‌های اقتصادی - آن هم از نوع کاملا مردمی و نه دولتی - که مسوولان دانمارک را جدا به تکاپو انداخت. (رييس بانک مرکزی دانمارک می‌گويد اگر تحريم‌ها ادامه پيدا کند پس از يک سال ۹ميليارد يورو خسارت و ۱۰.۰۰۰ نفر بيکار روی دست کشورش می‌ماند.) ببينيد: ۱ و ۲ و ۳ 

لينک نوشته