*من که همیشه اين‌قدر دیر می‌کنم که موضوع بيات می‌شود، بگذارید این‌بار به پیشواز بروم.

 

چندروز دیگر قاعدتا سروکله جشن نحس عاطفه‌ها پیدا می‌شود. من از این شامورتی‌بازی تکراری متنفرم و اگر بخواهم برای حقیر بودن این نظام و مسوولانش فقط یک دلیل بیاورم، فستیوال گدايی‌کردنی را که با اسم‌های جشن رمضان و عاطفه‌ها و ... سالی چندبار به راه می‌افتد ارایه می‌کنم.

شما چیزی به نام «گلریزان» شنیده‌اید؟ هنوز صدسال نمی‌گذرد از زمانی که توانگران و خیرخواهان محله‌ها و شهرهای سرزمين ما، توی زورخانه جمع می‌شدند و بدون این که از کسی نام ببرند و آبرویش را به خطر بیندازند، برای کمک به وضع زندگی‌اش پول جمع می‌کردند. کسی هم نه می‌فهمید و نه کاری داشت به کی دارد پول می‌دهد. قضيه هم به عاطفه و احساسات ربطی نداشت، يک وظيفه، مسووليت و نهايتا فرآيند نهادينه‌شده اجتماعی بود.

حالا تلویزیون با همکاری بهزیستی و کمیته ‌امداد، رسما عین گداهایی که پای ناقص و بچه مریضشان را نشان می‌دهند که ترحم بخرند و پول جمع کنند، یک بدبختی را پیدا می‌کند که شوهر زندانی یا مریض سرطانی و دیالیزی دارد و جلوی دوربین ضجه و ناله‌اش را درمی‌آورد و زوم می‌کند روی چشمان اشکبار بچه چهار، پنج‌ساله‌اش و همه این تصاویر را توی تلویزیون سه در چهار متری برای مردمی که آمده‌اند بازارچه خیریه هم پخش می‌کند تا آدم‌های خیری پیدا شوند که «چون وظیفه هر انسانیه که ...» دست توی جیبشان کنند و نشان بدهند که مردم ايران چقدر چه و چی هستند.

تف به گور همه‌تان! با ديدن اين همه منبع و ثروت ملی، اولين کلمه‌ای که به ذهن هر بيننده خارجی می‌رسد بی‌نيازی است. حالا کی یا چی می‌توانست عزت نفس جامعه‌ ایرانی را این‌طوری منکوب کند؟ کدام قدرت بیگانه، حضرات؟!

 

 

پ.ن

واگذاری اولین سری سهام عدالت در ایلام.(کاش تصاوير تلويزيونی‌اش را می‌ديديد)  چیزی از انقلاب سفید شنیده یا دیده‌اید؟ کسی هست تاریخ – فقط مال همین پنجاه سال اخیر – به دردش بخورد؟

 

لينک نوشته