تلفن همراهم زنگ می‌خورد. من حالی‌م نمی‌شود اصلا. نمی‌شنوم. بعد از یک سال و اندی، زنگش را عوض کرده‌ام، اما به گوشم غریبه می‌آید. به گوش دیگران هم. زنگ می‌خورد و آهنگ می‌زند و من چیزی نمی‌شنوم. یا می‌شنوم، ولی حسش نمی‌کنم. برای من نیست انگار.

قبلا که زنگ می‌خورد از جا می‌پراندم. چیزی بود که همیشه منتظرش بودم و همیشه هم غافلگیرم می‌کرد. اتفاقی. کسی. دیگر نیست. هست یعنی، اما پشت زنگ تلفن من نیست.

تلفنم هم بازی‌ش گرفته. گاهی بی‌صدا زنگ می‌خورد، گاهی صدادار. خود به خود ملودی‌ش عوض می‌شود. گاهی وسط زنگ خوردن یا حرف زدن از حال می‌رود. کم و زیاد صدایش خود به خودی بالا و پایین می‌شود. همه این‌ها سر خودش؛ من کاری‌ش نمی‌کنم. کاری‌ش ندارم اصلا.

 پشت زنگ تلفن همراهم دیگر عشقی نیست.

لينک نوشته