توی اتوبوس دیدم برچسبی چسبانده‌اند به یکی از شیشه‌ها که «برای سلامتی (یا تعجیل در ظهور) پادشاه عادل جهان صلوات!» و نظایر آن که در پاساژ مهستان و بازار مکاره دور و بر شاه‌عبدالعظیم و قم و مشهد، بسیار می‌بینی که بر پوسترها و برچسب‌ها و کارت پستال‌ها نقش بسته است.

انگار کردم که تمایل به آریستوکراسی (و حتی دیکتاتوری) در ناخودآگاه (گاهی هم خودآگاه) جامعه ما چنان است که راه نجاتش را از بدبختی و بی‌عدالتی - که تویش دست‌وپا می‌زند مثلا - در حاکمیت طبقه اشراف می‌جوید؛ دست‌کم تصویر ذهنی‌اش از حکومت ایده‌آل، تصویر دربار و دیوان یک حکومت آریستوکراتیک است.

مصداقش هم همین یک جمله نیست. در اشعار مذهبی مولودی‌ها و تعزیه‌ها، در انتخاب مضامین واژگان دعاها (اخیرا بیش‌تر)، در تمایل به هرچه اشرافی‌تر زیستن، در وقت و بی‌وقت آه کشیدن و یاد کردن گذشته (خاصه در تاکسی!) و حتی دفاع از دیکتاتوری (مثلا از نوع رضاخانی) همه و همه ردش قابل مشاهده است.

این جامعه ما  هم که می‌نویسم ادعا نمی‌کنم که این ما ایرانیانیم فقط. انگاری که در جوامع دیگر که حتی طعم دموکراسی را چشیده‌اند، هنوز آریستوکراسی جواهر است و خریدار دارد؛ وگرنه مردمان انگلستان و هلند چرا باید کماکان مفتخر به نظام پادشاهی‌شان باشند، یا کاتولیک‌ها هیبت و هیمنه شاهانه پاپ و تشکیلات واتیکان را برازنده بشمارند؟

 

لينک نوشته