بعضی وقت‌ها حال مبارک آدم حسابی تو قوطيه، ولی خودش هم نمی‌دونه چرا. اون وقته که بايد يه خورده خودش رو بندازه تو زحمت. بزنه اين ور و اون ور، کاغذهای توی کله‌شو زير و رو کنه و پرونده‌ها رو يکی‌يکی بريزه بيرون. از هيچ چيز کوچيکی هم نبايد گذشت، چون ممکنه کليد کل ماجرا همون چيز به ظاهر کوچيک باشه.

امشب منم همين‌طوری بود. البته دقيقش رو بگم بيست و سه ساعت گذشته(ببخشيد، من بيشتر از بيست‌وسه تا بلد نيستم بشمارم، اگه بلد بودم همون‌قدر دوستش می‌داشتم) بدون اينکه خودم بفهمم دور خودم می‌چرخيدم. اول فکر کردم شايد از کم‌خوابيه، پس خوابيدم. حدودا تا لنگ ظهر ديروز. نبود. بعد يکی زنگ زد و من که دلم از رفيقش - که تازگی‌ها يه سفارش کار براش انجام ‌دادم پر بود، يه کم گلگی کردم؛ ولی دلم خنک نشد. معلوم بود که نمی‌شه؛ آخه من کی کينه‌ی يه آدم رو به دل گرفتم؟ اينم نبود. بعد هوس رويال‌برگر کردم و ... نه، اين‌طوری نمی‌شه. آبی از مجموعه آبی،سفيد،قرمز هم که اوضاع رو بدتر کرد، يعنی فقط يادم انداخت که چقدر بدبختم.(محض اطلاع موسيقی آبی با همون قطعه‌ای شروع می‌شه که تيزرهای تلويزيونی سرخک و سرخجه باهاشون تموم می‌شه -جواد) خلاصه وضعيت به همين منوال بود و بود و هست، البته. دو ساعت پيش هم يه ترانه زمزمه کردم - ناخودآگاه و به خاطر همذات‌پنداری با کلمات اولش - که منو برد سر يه‌جايی که ديگه آخرش بود برای همچين شبی. فقط مونده بود اين يکی که سرم بياد. و آن ترانه اين باشد: به دادم برس ای اشک/دلم خيلی گرفته/نگو از دوری کی/نپرس از کی گرفته/منو دريغ يک خوب ... تا اينجا که کسی که عاشقانه/ به عشقش پشت‌پا زد/برای بودن من/به خود رنگ فنا زد. از من می‌شنوی، هيچوقت يه ترانه‌ای که بقيه‌اش رو يادت نمياد زمزمه نکن، اونم توی همچين حالی؛ چون يهو ديدی سر از يه جهنم‌دره‌ای درآوردی که.

يه سوءتفاهم بزرگ در چنين مواقعی اينه که فکر کنی مشکل از کارهای عقب‌افتاده‌ است که نکردی و بايد بکنی؛ اما درحقيقت اينطور نيست و اگه اشتباه کنی ممکنه تر بزنی به همه زندگی و کارت. خوشبختانه من اين يکی رو حواسم بود.

خلاصه‌اش کنم. راستش رو بخواين خودمم می‌دونم چه مرگمه. ولی نمی‌تونم کاريش بکنم. قضيه اينه که طفل بازيگوش عشق، راه مکتب‌خانه شيراز را گم‌کرده. البته اين گم‌کردن با اون گم‌کردن مدنظر شاعر زمين تا آسمون فرق داره؛مثل زمين افتادن طوطی‌خشکه که اين توبميری‌ش با اون توبميری‌هاش تومنی هفت‌صنار فرق داشت.

پ.ن

تا اينجا همه‌ش پی‌نوشت بود، ندارد.

لينک نوشته