(۱)

هرچند شانه اش
از رد دشنه این سال های سخت
مجروح بود
این فتح تازه قیصر
فتح الفتوح بود
.
.
.

[فریاد کردند:]
«همزاد عاشقان جهان
- قیصر –
دارد هوای رهایی،
هوای پریدن،
آهنگ رد شدن از
درهای آسمان»
.
.
.
قیصر پرید،
بی بال و پر،
- بهتر بگویم – آسیمه سر  پرید
.
.
.
آنجا که رفته است
- هرجا که هست –
حتما بهار باید باشد
و نام تازه او
- حتما –
دیوانه وار باید باشد

 
(۲)
چند نفری که حال این چند روز مرا دیده‌اند، می‌پرسند چه نسبتی با او داشته‌ام. نسبتش را نمی‌دانم، اما جوابش این است:‌ قیصر من را بزرگ کرد.
 
(۳)
گاهی کارهایی نمی‌کنیم که تا آخر عمر باید حسرتش را بخوریم. گمان می‌کنم حسرت یک بار دیگر دیدنش و شنیدن سلام گرمش برای من و حدیث چنین باشد.

پ.ن/ هم‌چنین بخوانید:
من با چه حالی دوباره، قیصر بخوانم؟ از حدیث
دستور زبان عشق را می‌دانست از حسین متولیان
هر روز بی‌تو روز مباداست از انارام
به‌یادماندنی‌ترین استاد دانشکده از فهیمه.خ.ح

لينک نوشته