در تهران که برف نمی‌بارد

صبح سرم را که بلند کردم، برف بود پشت پنجره. می‌دانستم برفِ ما نیست. زود تمام می‌شود و یک دقیقه هم با ما نمی‌نشیند. برفِ الکی. روزگارِ الکی.

سرم را تا زیر گوش‌هایم کردم زیر پتو. اتاق روشن بود. صفحه گوشی از پیغام و پسغام رفقا خالی. جای خالیِ رفقا و مهربانی‌ها را زمزمه کردم؛ بی‌هوا ترانه شد، بعد از ماه‌ها بی‌ترانگی:

کاش می‌شد روزای برفی
مخصوصا اول هفته
کسی حالتو بپرسه
کسی که هنوز نرفته

کسی که ته نکشیده
قصه‌های عاشقونه‌ش
رو به راهه خنده‌هایِ
با بهونه، بی‌بهونه‌ش

کسی که هنوز می‌فهمه
خنده‌هات از سرِ درده
که رفیق‌ترین رفیق هم
می‌ره و بر نمی‌گرده...

پتو را بالاتر کشیدم و قطار سریع‌السیر هر ساعتِ چهره‌های آشنا توی فیس‌بوک و بی‌بی‌سی و جی‌میل و آلبوم‌های دیرسال از جلوی چشمم رژه رفت.

اعتراف: این وبلاگ از مدار - همان مدار نصفه نیمه‌ی بیضوی خودش - خارج شده. فی‌الواقع تلنگش در رفته. مثل خود من.

/ 18 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سین-جیم

معلومه که هنوز کامل تلنگرش ته نکشیده!آخر الزمون برادر !

نعیمه دوستدار

من نمی دونم چرا نمی تونم شما رو در گوگل ریدر اد کنم!!!!( خدایی جمله رو حال کردی؟)

شهرزاد

دوران شکوائیه تو هنوز به سر نیامده. روزگار الکی. برف الکی........[سوال]

بهناز

من آیا الان باید چیزی بگم؟! نه... واقعن فک میکنی الان باید چیزی بگم؟!

گدا

تلنگ تو که خیلی وقته در رفته.

منصوره

سکوت می کنم .

الناز

در آخرين ديدار ظاهرا سالم بودي [عینک]

ایمان

لحاف رو بکش سرت و بخدا توکل کن! ایشالا همه چی درست میشه.[ابله]

مریم کیانی

خدا وکیلی کامنت دونی این وبلاگ از خودش بهتره! البته ببخشیدا! برو روزی صد بار خدا رو شکر کن اینقدر دوستای باحال داری. کلی از این پیغاما خندیدم... حال منو که خوب کرد

خوشمزه...

به به خواب خوش تهرانی ... دلم تنگ شده برای تا هروقت دلم بخواد خوابیدن