... قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید...

یعنی
تمت. دارم تمام می‌شوم در آستانه زمستان یکهزار و سیصد و چند خورشیدی.

/ 24 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حديث

هيچ...،...جوی حقيری که.،...می ريزد،......نخواهد کرد!

نرگس

اين عکس بالای وبلاگت، جای ش بدجوری خالی است.

ندا

فكر كنم كه ديگر تمام شده‌اي، نه؟!

يهودا

فقط کاش تهت تام و جری ضبط کرده باشند.

حميدرضا

حوسين ۱-منيم لينک اولسون ۲-اوشاخ لاردا گل اوس باغلار ۳-ساغول

حسين متوليان

عمو حسين...حالم خيلی بده...تو چرا اينجوری شدی؟... از چی دلت گرفته؟... من که يادم نميره قيصرو نميشناختم...من که يادم نميره تو اولين بار برام آيينه های ناگهانو خوندی... بهم زنگ ميزنی؟... ميخوام يه خاطره برات از قيصر بگم که تو هم توش حضور داری...دلت آباد...منم به روزم...

حسين متوليان

۰۹۱۲۲۰۳۷۶۷۰/راستی من هنوز لياقت همسايه شدن ندارم که لينکم نميکنی؟...

الناز

اون قدیم ندیما ۱۰۰ سال پیش رو می گم تو مدرسه تون شمردن بهت ياد نمی دادن؟ ۱۳۸۶ رو بلدی بخونی؟

سهيل

در سکوتی مانده بودم ، نا امید روزم بلند ، شبم کوتاه ، مویم سپید هرچه که بود بیهوده بود ، رنگی نداشت دفتر عمر ورق می خورد ، آهنگی نداشت سلام وبلاگ جالبی دارين خوشحال می شوم در خانه کوچکم پذيرايی سخنان شما باشم گل]

رضا کیا

ای بابا! پس من این کتاب زبان اختصاصی رو چی کار کنم، جناب وحدانی؟ کاش زودتر می‌گفتین، من هم به ناشرم قول نمی‌دادم.