تلفن همراهم زنگ می‌خورد. من حالی‌م نمی‌شود اصلا. نمی‌شنوم. بعد از یک سال و اندی، زنگش را عوض کرده‌ام، اما به گوشم غریبه می‌آید. به گوش دیگران هم. زنگ می‌خورد و آهنگ می‌زند و من چیزی نمی‌شنوم. یا می‌شنوم، ولی حسش نمی‌کنم. برای من نیست انگار.

قبلا که زنگ می‌خورد از جا می‌پراندم. چیزی بود که همیشه منتظرش بودم و همیشه هم غافلگیرم می‌کرد. اتفاقی. کسی. دیگر نیست. هست یعنی، اما پشت زنگ تلفن من نیست.

تلفنم هم بازی‌ش گرفته. گاهی بی‌صدا زنگ می‌خورد، گاهی صدادار. خود به خود ملودی‌ش عوض می‌شود. گاهی وسط زنگ خوردن یا حرف زدن از حال می‌رود. کم و زیاد صدایش خود به خودی بالا و پایین می‌شود. همه این‌ها سر خودش؛ من کاری‌ش نمی‌کنم. کاری‌ش ندارم اصلا.

 پشت زنگ تلفن همراهم دیگر عشقی نیست.

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی

پشت این جملات خوشگل و چهره به ظاهر معصومانه ای که برای خودت درست کرده ای کمی به قربانیانیانی که در آغوش پلیدت همه هست و نیستشان را تباه کرده ای فکر کن. بله! انصاف چیز خوبی هست...

يهودا

حسين جان بزار رو ويبره حسش می‌کنی. همينجوری گفتم جو عوض شه.

.

آخی...دلها بسوزه...از نگاهت معلومه برادر!

دنیا سرای رنج است... یادته؟

يه سه نقطه ديگه

چی وادارت می کنه اينا رو بگی؟ تو داری زندگيتو می کنی بقيه هم. همه هم همين کاره ن. اصلا همين جوريش مده. آهان. البته يه چيزی رو فهميدم. اين که يه عده برات عشق محسوب می شن٬ بقيه رو فقط بايد... اما جدی شماها چی فکر می کنيد؟ دست کم هيات ظاهر الصلاح نداشته باشيد. بعدش هم هر کاری دلت می خواد بکن.

يه سه نقطه ديگه ديگه

برو درشو بذار!

رضا

از زنگ موبايل به کجا رسيديم اينجا!

يهودا

اين گوشی مال کيییییییییییییه؟ از صبح داره زنگ می‌زنه صاب مرده....

يک نفر همچنان دوست

برادر برای يک بار فرض کن ديگران هم شايد بفهمند و شايد فقط در دنيا شما حق مطلق نباشی و آن وقت يک لحظه واقعا برای خودت فکر کن چرا آن حسين وحدانی با استعداد نازنين چرا امروز بايد کارش به اينجا بکشد که مساله اش اين حرف ها باشد ؟ هنوز خود خواهی تمام نشده است ؟

مه سا

چه خبره اينجا!!