خئاول؛
ازدواج اسلامی را از نعيمه دوستدار بخوانيد، بی‌کم و زياد. از حال «جمعه ۲۰ مهر ۸۴» زنی که روزگاری پرانرژی‌ترين دختری بود که راه و بيراه توی جشنواره‌های شعر و قصه منتظر شنيدن اسمش بودم، چيزی دست‌گيرتان شد؟

دوم؛
مادر!
می‌خواهم از تو متنفر باشم
که تنفر را يادم ندادي؛
اما بلد نيستم!

سوم؛
گيرم فراموشت کردم
چشمهاي هر شبت را چه کنم
وقتی عينکت را برمی‌داری؟

/ 7 نظر / 17 بازدید
sahar

سلام .ميبينم که بالاخره تشريف فرما شدين .گيرم تنفر را ياد می گرفتی .اونوقت با بقيه حسايی که نداری چی کار می کردی ؟ و هکذا ....

.

هيچی

مسعود

به به رفيق حسين ! توكه به ما نشوني وبلاگت رو ندادي . گشتم . يافتم . دندم نرم باشد هميشه . در ضمن با اين حرف هاي امشبت گمونم واقعا زدي به سيم آخر پسر . فراري منصور رو زياد گوش نده . پرنده هاي قفسي سياوش رو عشق است . عادت حسين . ما اينجا هستيم و همه عمرمون پريود خواهيم ماند . خوبه كه فقط خودت سردرمياري از اينا ...

farhad yalda

مسعود يافته منم سرک کشيدم.پهلو درد که نگرفتی؟يه زمانی چه سردبيری داشتم من.ايول سيم آخر از نوع ظرفشويی.حال دندونات خوبه؟