چاوز رفته لندن و انگليسی‌ها به عنوان قهرمان مبارزه با امپرياليزم آمريکا کلی تحويلش گرفته‌اند. با خودم گفتم نکند رييس‌جمهور ما هم به سرش بزند به بروبچه‌های لندنی يک حالی بدهد! و باز هم با خودم گفتم چه کارهايی که خاتمی شايسته‌اش بود و نکرد. حيف.

اين هم حکايتی است؛ پيش می‌آيد ديگر!

سادگی و عمق تو‌امان نوشته‌های اين آدم من را شاد می‌کند؛ شاد از اين که دنيای دوروبرم از چنين آدم‌هايی خالی نيست.

/ 12 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خرقه می فروشيم... آب حوض می کشیم...

گفتگو آيين درويشی نبود...

مرتضا

لندن‌ام مي‌ره...

محمد

گاهی وقتا وقتی یکی ناراحت می شه بهش می گم ؛به درک؛ گاهی هم یکی شاد میشه و بهش می گم به درک. اما غرض نقشیست کز این حرفا باز ماند. قصدم فقط مخالفت بود با این سیم پوسیده به ظاهر؛آخر؛.

حديث

دوستان عزيز...جگرگوشه های من...گل های باغ زندگانی! چاوز رفته لندن و انگليسی‌ها به عنوان قهرمان مبارزه با امپرياليزم آمريکا کلی تحويلش گرفته‌اند...فهميدين يا حسين وحدانی شيرفهمتون کنه؟!

امير احسان

سلام .. جالب بود .. همش جالب بود ... همه ی وبلاگ .. منتظر حضور پر مهر شما هستم ................ سر بزنید .. باشه ..؟ مرسی در كوچه باغ روحت خزيده ام ... كوير بيدار است در بيشه ي سبز خزان تپيده ام ... حافظه در خاك است در همكلاسي شب و مهتاب چكيده ام ... ماه در قفس است در انس لطيف خرد و مستي جامي دويده ام ... شراب در بند است

marjan

من اینجا نظر نداده بودم؟؟؟؟ حس می کنم نیست... به هر حال بد نیست در مورد اتفاقات اخیر روزنامه ایران بنویسین ها

neda

بابا جون ۲۰۰۰ نفر بعد از چاوز رفتن انگليس و برگشتند. تو هنوز نميخوای يادداشت جديد بذاری؟

آزاده

بابا بی خيال ديگه . التماس يه حرف جديد

مرتضا

آئوووووووووووووووووووووووووو!

نرگس

البته فکر کنم بايد يک کم به حرفم شک کنم ... احتمالا زنده!