بعد از عمری٬ تفألی زدم برای کسی. (عمر می‌گویم٬ راست می‌گویم. ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست/ حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی‌ست) به عادت قدیم شاهدش را نیت کردم برای خودم. شاه‌بیتش شاه‌کلید قفل این روزهای من است و همه آن‌هایی که می‌شناسم:

شهر خالی‌ست ز عشاق٬ بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید و کاری بکند...

/ 20 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يک نفر

۱/آقا یا خانم ۹تا نقطه! همه کی‌ها مثل هم‌ايم؟! ۲/ خانم(یا آقای) «يکی از زن ها!»! چی بگم والله؟! هميشه دوست داشتی کاری‌ت بکنه، نه؟!

يک دوست قديمی

کاش زود به زود بنويسی و اينقدر منتظرمون نذاری...

چه خوشگل شده خونت حسين جان! مبارکه. حالت چطوره؟ دلم برات تنگ شده...

محمد

در شهر يکی کس را هوشيار نمی بينم هر يک بتر از ديگر.... آخ گفتی و تازه کردی خون دلم/کبابم... نفرين به دل خوش...

رضا

آره! مواظب باش چشت نزنن!

يه دوست

چه خوب کردی اسفند گذاشتی واسه خودت. هميشه می ترسيدم چشمت بزنند!!!

ساسانی خواه

سلام اقای وحدانی.طاعات وعباداتتون قبول. از اينکه در دنيای مجازی می بينمتون خوشحالم...

محمدباقرتهرانی

بين اين همه آشنا و غربت؟! گرچه به قول تو همه ما غريبيم اما بدتر از همه غربت در ميان آشناهاست.

مريم

خوبه والا! آدم ۱۰۰ سال به ۱۰۰ سال وبلاگشو آپ کنهُ ملت هم هی کامنت!