مرگی دیگر

آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم  سرشار
.
.
آن روزها رفتند
آن روزهای جذبه و حیرت
آن روزهای خواب و بیداری
.
.
آن روزها رفتند
آن روزهای عید
آن انتظار آفتاب و گل
.
.
آن روزها رفتند
آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می‌پوسند
 از تابش خورشید پوسیدند
و گم شدند آن کوچه های‌گیج از عطر اقاقی‌ها
در ازدحام پر هیاهوی خیابان‌های بی‌برگشت.
.
.
آن روزها رفتند...

-فروغ فرخزاد

/ 6 نظر / 18 بازدید
سعید

با سلام مطلب زیبایی انتخاب کردید. امیدوارم همیشه موفق باشید به وبلاگ من هم سری بزنید شاد باشید[گل]

بهناز

نه بابا! دوباره داره سر و کله شون پیدا میشه. من میدونم...

آزاده

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است و من آن روز را انتظار می کشم حتا روزی که دیگر نباشم احمد شاملو