هر سال بی تو، سال مباداست

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم
- قیصر نوجوانی و جوانی‌ام -
ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم

حالا بگذار یک پیاله چای بنوشم
فرصت
(و علت) برای گریستن بسیار است...*

 

* از دوست عزیز کابل‌نشین‌ام؛ سیدضیاء قاسمی

/ 8 نظر / 37 بازدید
مهدیه

شما و گریه؟؟؟ محاله! فرصتش هم باشه، بعید می دونم...

حمیدرضا

سلام رفیق زندگی تخته نرد اگر باشد....

مهرنوش

چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم .... به جای یک پیاله چند تا قوری چای خوردیم حالا چه کنیم؟!

برزگ

دلی سربلندو سری سربه زیر ازین دست عمری به سر بردهایم

یک دوست

http://freemazdak.blogfa.com/....سلام درباره بازداشت دوست روزنامه نگارمان مزدک علی نظری به ما یار ی دهید....با سپاس

نجوا

http://www.google.com/reader/item/tag:google.com,2005:reader/item/c82c4f510c7eb1ec یاد قیصر به خیر...[لبخند]

باقر صادقی

به وبلاگم سر بزنید ونظر بدید ودر مورد موضوعی که دوست دارید بهم بگید ا براتون شعر بگم.