بهر یک جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس

این روزها جنسم جور جور است: همه‌چیز دارم؛ غم هم.
می‌پرسید:‌ چیزی چرا نمی‌نویسم؟ می‌گویم چرا باید به غم مهمانتان کنم؟ خودتان مگر خوبش را ندارید؟ بگذارید باشد برای شبی که دلم از این خوش‌تر باشد، که دست کم کنار چای بیروتی‌ که پیش رویتان می‌گذارم، لبخندی هم داشته باشم برای پذیرایی.

گفتم بیروت، یادم آمد که قلبم در بیروت می‌سوزد.

لا ما خلصت الحكايه .. لا لا مش هيدي النهايه
لا ما نسينا بعدك فينا و بعدو الوطن هوي الغايه
لا ما خلصت الحكايه، لا لا مش هيدي النهايه، لا! لا!

يا حلم بخاطر ولد! يا حلم مالو حدود مالو حدود!
بالبال عم نبني بلد، صار الحلم موجود -آه- موجود!

و الإيد غمرت إيد، و القلب عا بيروت
شهيد ورا شهيد، و الحلم ما بيموت...

/ 7 نظر / 14 بازدید
فرزانه فخريان

...

بهناز

غم داشتن و... و غم خوب داشتن که اصلن لازم نيست که در جواب کسی که ميگويد چطوری؟ بگويی که خوب من غم دارم و چه افتضاحی خواهد شد لاجرم که اين چيزهارا انگارکه بگويی آب ميشوندو... اصلن به جان کندنش نمی ارزد بماند که بعضی ها دیدن چشمهایی که غم خوب ازشان میبارد را دوستتر دارند تا لبخندو اینهارا... اما خوب به ما چه دیگران را!!!! بیایند دردشان را بگویندوحالشان را بیتر کنیم بروند پی کاروزندگیشان دیگر! دارد دعوایمان میشود آقا با سه نقطه تمامش کنیم که....

مهدی

می بينم که اهلا و سهلا !

مرتضا

وقتي خواندمش روز بود. ولي من احساس كردم شب است. تو داري مي‌خواني آرام آرم...

نعيمه

من چرا برای بيروت قلبم نمی سوزد؟ هی برای خودم می سوزم!

نعيمه

ضمنا شعر را دوست داشتم...هرچند قلبم برای بيروت نمی سوزد.

صاعقه

نمي خواهم فکر کنم اين عاقبت بيروت است ...