توی دوستان من، کسانی هستند که مثلاْ از هم متنفرند، چشم ديدن هم را ندارند و فکر می‌کنند آن‌يکی نامردی‌ای در حقشان کرده که شمر با امام حسين نکرده. من می‌گويم - و همه‌مان حالی‌مان شده - که دنيا خيلی کوچک‌تر از اين حرف‌هاست. که آدمی که مطمئنی ديگر توی زندگی‌ت نخواهی ديدش سر از مهمانی يک آدم ظاهرا بی‌ربط يا کامنت‌های وبلاگ کسی در آن‌طرف دنيا درمی‌آورد. من می‌گويم دنيا آن‌قدر بزرگ و زندگی آن‌قدر طولانی نيست که  من و تو بتوانيم آدم کامل کامل کاملی برای دوستی پيدا کنيم؛ اصلا اگر چنين کسی وجود داشته‌باشد.

حالا چی؟ می‌گوييد مزخرف می‌گويم؟‌شعار می‌دهم؟ خيلی خوش‌بينم؟ مسائل اين‌طور‌ها هم راحت نيست که من ادعا می‌کنم؟ به جهنم؛ باز هم هر گهی دلتان می‌خواهد بخوريد و تا جايی که می‌توانيد دهان هم‌ديگر را سرويس کنيد!

/ 11 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
marjan

راستش منم موافقم که دنیا خیلی کوچیکه. ولی بعضی موقعها بعضی ها خیلی حرص آدم رو در میارن. ترجیح می دم روشون خط بکشم تا اینکه جروبحث کنم.در ضمن کامل بودن آدمها نسبیه...

مهدی

قديم ها با ادب تر بودی ها !

مهدی‌ای که نمی‌شناسمت؛ تو بخون «هر سه‌نقطه‌اي که ...» ولی با همون لحن!

مرتضا

گفتی گُه... عوضی! قرار نبود توی آشغال یه روز مَنو ناهار مهمون کنی؟

ازاده

آره دنيا خيلی کوچيکه. حتا بيش تر از اين. خيلی کوچيکه

مهدی۲

گفتی گه!يادت افتادم.راستی من برای تو دلم تنگ نمی شه چون هر روز می بينمت.راستی آشغال عوضی آدم بايد در وبلاگ نويسی حداقل ادب را داشته باشه.

سمانه

امان از تمام خاطره هايی که اين روزا همه درگيرشن . روايتم حکايتی بود برای خودش ...

سايه

با نظرتون موافقم.واقعا (واقعن) دنيا کوچکتر از اين حرفهاست.

سيد

پيش می ايد که در يک مهمانی وقتی که حسابی شنگولی و خوشحال بين دو نفر نشسته ای و می خواهی نرم نرمک لاسی بزنی و خوش باشي. واقعا ضد حال است اگر ببينی طرفين ات با هم قبلها تریپی داشته اند و قهرند و چشم ديدن هم را ندارند و الان هم انتظار دارند به گله هايشان گوش کنی.... و انوقت قر در کمرت می خشکد زبانت می گيرد و ريده می شود به احوالت... انوقت حق داری بگويی هرگهی دلتان خواست بخوريد من تنها می رقصم...