يکم/
منوچهر نوذری را می‌ديديد در آخرين روزهای عمر، بر تخت بيمارستان؟ با اندک حواس و قدرتی که برايش باقی مانده بود، باز در فکر خنداندن مردم بود؛ جالب اين که از گزارشگر پرسيد «من با کی دارم حرف می‌زنم» و وقتی جواب شنيد «بينندگان شبکه خبر» انگار که نفسی به راحتی کشيده باشد و بعد لبخندی و نکته‌ای. بی در هم کشيدن ابرو و بی‌شروع گله و شکايت. با لبخندی بر لب که نگه داشتنش شايد تمام توان او را می‌گرفت. فکر کردم اين کجا و خبرنگاران و مجريان و گزارشگران يک‌شبه امروز سيما کجا که نمی‌دانند چه می‌گويند و برای که می‌گويند.

تشييع جنازه‌اش هم شکوهی غريب داشت. دليلی بر اين که چقدر ساده است آدم محبوب مردم باشد، و در عين حال چقدر سخت است!

دوم/
خيلی‌ها دارند می‌روند، هر کسی به طريقی. انگار که يک جور رستاخيز زمينی آغاز شده است. خبرهای هر روزه را که بخوانی (فرقی نمی‌کند کدام سايت و روزنامه باشد) بيشتر حس می‌کنی که اينجا جای ماندن نيست.

سوم/
همان شبی که پخش مستقيم قرعه‌کشی جام جهانی از شبکه دو و سه اعصاب بيننده‌ها را سوهان می‌کشيد، در شبکه چهار يک معجزه تلويزيونی در حال اتفاق بود: عزت‌الله انتظامی با فريدون جيرانی گرم صحبت بودند، درباره «حاجی واشنگتن» و علی حاتمی. حرارت و احساسات انتظامی چنان تاثيرگذار بود (در کنار اطلاعات و نکات جيرانی و تدوين صحنه‌هايی از فيلم که در موردشان صحبت می‌شد) که تو را مسحور می‌کرد. می‌ديدم و يکريز بد و بی‌راه می‌گفتم به راديو و تلويزيونمان که ثانيه‌های پرهزينه پخش تلويزيونی را پای برنامه‌های سخيف و مصنوعی هدر می‌دهد و خواننده‌‌ها و بازيگرهای درجه دو و سه را می‌آورد که فلان مناسبت و بهمان عيد را با لبخندی مسخره «به عموم هوطنان تبريک عرض کرده» و از کارهای آينده‌شان بگويند. در حالی که خيلی‌ها هستند که بلدند برنامه خوب بسازند. انگار که يک جور ساديسم در مسوولان صدا و سيما وجود دارد که حتما بايد بيننده را آزار بدهند!

چهارم/
حديث که خيلی وقت است می‌خواسته چيزکی بنويسدم، چيزکی نوشته. اين برای او.
نوشته‌ای که «اميدی به رستگاری نيست»
نوشته‌ای که ز عهد شباب، ياری نيست
خراب‌تر شود اين فصل، اين سه‌ماهه عمر
چه سود سوز زمستان، اگر بهاری نيست؟

پنجم/ ... بماند برای روزهايی از اين سردتر، باشد که عشق گرممان کند.

/ 8 نظر / 15 بازدید
هستي فروزان

مگر کسی بيايد و اتفاقی بيافتد که آپديت کنيد. هيچ جا، جاي ماندن نيست؛فراموش نكنيد!

...

وقت کرديد يک سر هم به چرنديات من بزنيد

منصوره

یعنی می شود

حدیث

و برغم جمیع حقائقه و برغم جمیع سوابقه و برغم‌الحزن‌الساکن فینا لیل نهار و برغم‌الریح وبرغم‌الجوالماطر و الاعصار الحب سیبقی یا ولدی! ...(نزار قبانی)

Heaven Searcher

سلام... نمی دونم منو يادت می ياد يا نه ولی قبلا به وبلاگم سر می زدی .. داشتم آرشيو رو می ديدم گفتم يه سری بزنم اينجا !!! اول خدا رحمتش کنه دوم موافقم سوم حیف که ندیدم چهارم خوب بود پنجم انشاالله راستی من آپديت کردم وقت داشتی يه سری بزن فعلا يا علي