سوار ترن مترو هستم، توی ایستگاه، منتظر که درها بسته شود و قطار راه بیفتد. آدم‌ها سر می‌خورند از پله‌ها و پله‌برقی‌ها و می‌دوند طرف من، که بر آستانه در نگاه‌شان می‌کنم. دویدنشان یک‌جوری است ولی. اسم اگر بخواهم بگذارم رویش، «برعکسِ هروله» می‌گذارم. هروله اگر راه رفتن است و ادای دویدن را درآوردن، این آدم‌ها می‌دوند و ادای راه رفتن را در می‌آورند. انگار که می‌ترسند از تو و دیگران، و از خودشان حتی، که بدوند و به در بسته بخورند و ضایع شوند. شکست بخورند. ببازند.

من این شیوه را نمی‌فهمم. به قول مشهدی‌ها یاد ندارم. آدم ایده‌آل من یا آدم راه رفتن است، یا آدم دویدن. اولی اگر باشد با طمانینه قدم برمی‌دارد، نگاهی به ساعت می‌اندازد، روی صندلی می‌نشیند و منتظر ترن بعدی می‌ماند؛ هیچ هم فریفته درهای گشوده ترن نمی‌شود. اگر دومی باشد هم که می‌دود؛ بی پروای خوردن به در بسته. بی جست‌وجوی نگاه دیگران. بی این که نرسیدن را شکست خوردن بپندارد.

آدم ایده‌آل من این طوری‌ست. وسط این دو نیست. اهل هروله و برعکسش نیست. «اهل» هیچ‌چی نیست اصلا.

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يهودا

حوسين؛ بي‌ادب؛ ادام راجع به وسط ادم ايده‌الش تو وبلاگ چيز می نويسه؟ بگم اين بدون نام بياد بخوردت؟ همين کارارو می‌کنی که ملت افشات می‌کنن. وحدانی حيا کن صفحه بندی رو رها کن. من همش با بدو نام موافق. پ.ن.: آقا من انگار بد فهميدم .اون قضيه وسط يه نفر نبود وسط دو نفر بود.چی جوری بگم يعنی بين دو نفر بود؛ يعنی يا اين يا اون؛ اه؛اصلا شما چرا اينقدر بی تربيتين؟ ادم سختشه با شما حرف بزنه.

يهودا

اه؟ خعلی نامردی! اينجا اصن ازادی نيست< سانسورچی کچل. می‌خوام صد سال تاييدم نکنی. اصلا اون کامنت قبلی رو هم پس بده. همين کارارو ميکنی ديگه. من اصلا می رم طرف بدون نام.

رضا

با «اهل» نبودنش موافقم. آدمت رو می‌گم.

حديث

اهل هیچی نیست. اهلی هیچی هم نیست؟

رضا

با «اهل» نبودنش موافقم.

نعيمه دوست دار

والا چه عرض کنم...

قابل توجه صاعقه محترمه: از وارستگی تا وارفتگی کيلومترها فاصله هست!!

و ايضا از اهلی تا وحشی!!

يهودا

بذار منم ببوسمت! اصلاً همه بیایم همدیگرو ببوسیم، بریم برینیم به وبلاگ یکی دیگه.