تاریخ را چه‌جوری می‌نویسند؟

یکی هست که وبلاگ می‌نویسد؛ و گاهی که نقبی به خاطرات گذشته می‌زند، عمدا تو را نادیده می‌گیرد. شب‌های سرگشتگی و موسیقی‌های دلنشین ولی نامفهوم و شکلات تلخ و عطر چایش را به یاد می‌آورد، اما تو را نه؛ انگار که نیستی، نبوده‌ای و اصلن وجود نداشته‌ای. انگار که هوا بوده‌ای در بین آن دیوارها یا توی آن پیاده‌روها یا پشت آن چراغ‌قرمزها یا آن جاده‌ها. انگار که همیشه کسی دیگر ماشین را می‌رانده یا در گوشش عاشقانه زمزمه می‌کرده یا پای تلفن فریاد می‌کشیده یا جانش در می‌رفته تا او نمره‌ی نقشه‌ی کلاس جغرافی‌اش را بگیرد یا پایان‌نامه‌اش را دفاع کند یا چمدانش را ببندد و از پروازش جا نماند؛ یکی دیگر که تو نبودی، یا حتی هیچ‌کس، انگار که تو همان هوا هم نبوده‌ای و این‌ها که وقتی کلمات وبلاگش را می‌خوانی به ذهنت هجوم می‌آورند همه‌اش خیالات توست؛ نه آنچه که بر او گذشته.

خوش‌مزه‌تر آن‌که یادت می‌آید هیچ‌وقت دوست نداشته هیچ وبلاگی بنویسد. این هم از آن خیالات است، نیست؟!

 

/ 13 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهناز

یعنی تو هرگز نشسته ای یک گوشه ای و حافظه ات را از یک آدمی پاک کنی هرگز؟! حالا توانستنت به کنار، یعنی نخواسته ای هرگز؟! این را که عادلانه هست یا نه، این را که واقعن پاک میشود یا فقط اداش را درمیآوری را نمیدانم اما... گاهی اینجوری میشود و از بخت بد معمولن آدمهای دوست داشتنی، آدمهای خیلی دوست داشتنی، پاک کن های بزرگ دارند و تو را توی زندگی شان انگار که با مداد نوشته اند. اصلن از کجا معلوم که این پاک کن ها دوست داشتنی ترشان نکرده باشد؟!

نیلو

سلام این آخر بد بیاری است [گریه]ولی شما خودشو ناراحت نکن!

سین-جیم

چه خوب بود استاد!

آوا

تاریخ را تحریف می کنند

نعیمه

باز خوب است این بنده خدا تمام حافظه اش را از دست نداده و دست کم یک چیزهایی یادش هست...بعضی ها که همانقدرش را هم منکر می شوند!

نعیمه

باز خوب است این بنده خدا تمام حافظه اش را از دست نداده و دست کم یک چیزهایی یادش هست...بعضی ها که همانقدرش را هم منکر می شوند!

سارا

[قهقهه][بغل][قهر][خداحافظ]

بهار

سلام اگه دوست داشتيد به من هم سر بزنيد http://avazhayband.blogspot.com/

يک نفر ديگر

شايد دارد نگاه مي‌کند ببيند کي حرصت در مي‌آيد و خودت را به‌ش نشان مي‌دهي

عذرا

این که چیز عجیبی نیست!