بزنيد از خانه بيرون (تهرانی‌ها) و تصاوير خيابان‌های شهر را با دقت به ذهن بسپاريد. تهران يک شهر قابل تحمل شده (فقط قابل تحمل، نه خوب يا متوسط، آن هم به خاطر طرح زوج و فرد و باران پريروز) و می‌شود تويش زندگی کرد. اعصاب راننده‌ها، مسافرها و پياده‌ها خرد و خاکشير نيست و آدم‌های ترافيک‌زده مثل سگ به هم نمی‌پرند. چند روزی است که بدون دل‌به‌هم‌خوردگی می‌توانيم توی شهرمان (اصلا شهر«مان») زندگی کنيم.

اما همه اين‌ها موقتی است. خدا می‌داند و من و شما می‌دانيم که هيچ مسوولی جنمش را ندارد اين محدوديت را ادامه دهد و تثبيت کند (و بلکه گسترده‌ترش کند). حداقل دليل اين ادعای نااميدانه هم در چندکيلومتری تهران قرار دارد: کارخانه ايران خودرو، و آن طرف‌تر سایپا. و خودروسازی ملی که نه فقط سود، که خيلی چيزهای سرشاری برای خيلی‌ها دارد.

برويد بيرون و تهران را ببينيد. شهر خيلی خوش‌قلبمان دوست دارد قبل از مرگش ما را خوشحال کند و خاطره‌ای خوش برايمان به جا بگذارد. اين آخرين فرصتی است که می‌شود اين شهر را دوست داشت.

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی فروزان

من که زاده‌ی شهر دودم و بزرگ‌شده‌ی قلب آلوده‌اش و هميشه پرده‌های خانه‌ام از غبارش پوسيده بوده، مدتی ست فرار کرده ام از آن؛ شما را نمی دانم!

مرتضا

بیرون؟بیرون داریم مگه؟!

1374

؟؟؟

چوب خط

تهران خوبم دارد بالا می آورد. با دردهايش درد می کشم. همه اش را دوست دارم. خودش . مردمانش. شلوغيش. همه اش را.

Niosha

خوشحالم که از نوشته های وبلاگم خوشتون اومده...از نوشته های وبلاگ شما هم من میتونم از حال و روز شهر محبوبم با خبر بشم...بازهم ممنون

هادى‌نيلى

... اين سيم‌آخر را من مي‌خوانم. اين سيم‌آخر مرا گرفت. اين سيم‌آخر خوب چيزي است...

سارا

چرا نمينويسی حسين؟

بی نام

مرسی از اينکه به وبلاگ من سر زدين.

نه

هوای تهران سرده... خيلی سرده. می دونی، زمستونه!